ای کسانی که [می پندارید] ایمان آورده اید،[به راستی] ایمان بیاورید...
نساء (136)
مطلبی که هرزمان وبلاگ رو باز کردم نظرم رو جلب کرده و پرمغز و ابهام بوده
انتخاب تیتر مناسب محمد حسین عزیز
ای کسانی که [می پندارید] ایمان آورده اید،[به راستی] ایمان بیاورید...
واقعا که تازگی قرآن در همه زمان ها دلیل محکمیه برای معجزه بودنش
ياد تو چه مي كند با حال خراب من
نوا منم ترانه تويي به موج غم كرانه تويي
به عشق تو فسانه منم زخود بيگانه منم
خزان منم جوانه تويي بهشت جاودانه تويي
نواي عاشقانه تويي تو ديوانه منم
مي داني كه بي قرار و دل شكسته ام
بر عشق كسي به جز تو دل نبسته ام
مي داني غمت مرا رها نمي كند
حتي مرگ مرا زتو جدا نمي كند
چو مرغ خسته كنج قفس غم تو بسته راه نفس
بيا شوق تو بگشايد بال و پر عشق
عمري ديده به ره مي مانم
برلب نام تو را مي خوانم
از عشق تو نفس مي گيرم
گر يادم نكني مي ميرم
عشقت در دل من پابرجا
هجرت تا به ابد تقديرم
مي داني كه بي قرار و دل شكسته ام
بر عشق كسي بجز تو دل نبسته ام
مي داني غمت مرا رها نمي كند
حتي مرگ مرا زتو جدا نمي كند
بيا بيا چو ابر بهار بر اين كوير تشنه ببار
كه بشكفد به دشت دلم گل نيلوفر عشق
کان رهرو غم آلود زین رهگذر کجا رفت
ای جویهای آرام از رودها بپرسید
زین راه راز پیوند آن همسفر چرا رفت
ای رودهای سرکش که آشفته و سبک پوی
آغوش میگشایید دریای بیکران را
آنجا که بینهایت در بیکران غنوده است
از موجها بجویید آن راز جاودان را
ای قطرههای باران ای جویبار آرام
ای رودهای سرکش وی بحر بیکرانه
سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش
آیا شما ندارید زآن بینشان نشانه...؟
اتل و متل! بهار بیرونه. مرغابی تو باغش میخونه. باغ من سرده، همهی گلهاش پژمرده دونه دونه.
بارون بارونه، بارون بارونه، ...
دلم تنگه، پرتقال من! گلپر سبز قلب زار من! منو ببخش، از برای تو هر چی که بخوای میارم.
اتل و متل! نازنین دل! زندگی خوبه و مهربونه. عطر و بوش همین غم و شادی کوچیک و بزرگمونه.
آهای زمونه! آهای زمونه! این گردونهاتو کی داره میچرخونه...
بودنت هنوز مثل بارونه، مثل قدیما، پاک و روونه، از پشت این دیوار بیرحمی که بینمونه.
هاچین و واچین! عسل شیرین! قصهمون هنوز ناتمومه. از اینجا به بعد کی میدونه که چی سرنوشتمونه....

"ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیـــداری ستـــاره در چشـــم جویبـــاران
آینــه نــگاهــت پیـــوند صـبـح و سـاحل
لبـخنــد گاه گاهــت صبـح ستــاره بـاران
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
به زیر آ وار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جوباران پراز سنگ
بزن باران که وقت لایروبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
بپا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش گریان شو بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
زدامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
خواب تو را می كشیدم
واز رنگ های شاد بالا می رفتم
آن وقت ترسم از بهار می ریخت
یاد نیلوفر می افتادم
اواز كوچكی می خواندم
اما تو می دانی دست من نیست
/وحیده محمدی فر/


