ای کسانی که [می پندارید] ایمان آورده اید،[به راستی] ایمان بیاورید...
نساء (136)
خودم تنها فیلمی که وقت کردم جسته گریخته دنبال کنم "مادرانه" بود.به شخصه فیلم رو نسبت به امثال فیلمای توهمی مثل "او یک فرشته بود" و "ملکوت" بهتر می دونم.

به نظرم نیت کارگردان این بوده که یک فیلم با نکات مثبت اسلامی و اخلاقی در بیاره اما یه جاهایی به هر دلیل از عهده ش بر نیومده.شاید الان نشه نقد جدی به نویسنده و کارگردان فیلم کرد.این مشکلیه که کل بدنه تلویزیون و سینمای ما باهاش رو به رو هستش،یعنی ضعف "معارف دینی".اعتقادم اینه که تا کسی خودش دین مدارانه زندگی نکنه نمی تونه کار دینی تولید کنه.اگه توی ادبیات ما کتبی مثل بوستان و گلستان وجود داره که سرتاپاشون پر از معارف دینیه علتش اینه که نویسنده اونا قبل از اینکه یه ادیب باشه یه فقیه بوده و سال های عمرش رو به شناخت دین گذرونده.کسی که با همه پوست و گوشتش مذهب رو درک نکرده باشه آدم مذهبی اش هم هیچ شباهتی به واقعیت نداره و کاریکاتوری از آب در می آد.مثل شیخه توی فیلم مادرانه.یا شخصیت محمد جواد که آخرش داشت شبیه رابین هود میشد!البته نکات مثبت خوبی هم توی همین شخصیت بود و کاش همه ما یه محمد جواد کنارمون داشتیم.منتها همه حرف من اینه که ما باید شخصیت هامون نزدیک به واقعیت جامعه باشه و الا اثر نمی کنه یا حداقل اثرش موقتیه.
به نظرم بزرگترین مشکل ما در نشون دادن آدمای مذهبی اینه که می خوایم اونا رو خیلی ماورایی نشون بدیم و این بزرگترین ظلم به خود اونا و ظلم به جامعه است.جامعه باید احساس کنه که می تونه مثل این آدم زندگی کنه.الگوی زندگی اون یه الگوی عجیب غریب نیست.اونم مثل همه ی آدما درس می خونه،سر کار می ره،کرایه خونه میده گوشت کیلو 25 هزار تومن می خره و همه مشکلاتی که ما داریم اونم باهاش رو به رو هستش با همه این اوصاف باز خدا رو انتخاب کرده.نه اینکه یه دفعه آسمون باز شده و یه شیخ نورانی از وسطش افتاده پایین تا ما رو نجات بده.این مدلی نیست که ما از حضرت امیر شنیدیم.حضرت امیر چاه می کند،عملگی می کرد.نخل خرما می کاشت و از یه طرف هم خلیفه ی مسلمین بود.از یه طرف هم سحرگاه از خوف خدا و محبت به دیدارش بیدار بود و مناجات می کرد و اشک می ریخت.
من نقد دارم به سینمایی و تلویزیونی که تمام آخونداش توی دهه اخیر شخصیتای طنز بودن.پرویز پرستویی،اکبر عبدی،جواد عزتی(بابا عتی)و..
من نقد دارم به سینما و تلویزیونی که حزب اللهی هاش هر و از بر تشخیص نمی دن تو یه عالم دیگه سیر میکنن و بیشتر آدم رو یاد کودنا می ندازن تا حزب اللهی.بچه مذهبی ای که نمادش باید مهدی زین الدین باشه که توی 23 سالگی میشه فرمانده لشکر 17 علی بن ابیطالب و کمر لشکر بعثی رو توی عملیات خیبر میشکنه و امروز نمادش شده فقط یقه آخوندی و عطر گل محمدی و فقط و فقط ظواهر.

این میشه که وقتی ما یه وقتی از کارآمدی و گفتمان جهادی و مدیریت صحبت کردیم و یه عده از همین بچه مذهبی ها ما رو تا کافر و منافق و معاند بردن بالا.انقد این حرفا برای بچه های ما گنگ شده.من علتش رو تو همینا می دونم.این سریالا و این سینما این نشریات بچه مذهبی رو از روح خالی کردن و کردن ظاهر و فقط ظاهر.
این نوع نمایش بچه مذهبی هم ظلم به خود بچه مذهبی هاست هم ظلم به جامعه و متاسفانه توی همه فیلمای ما وجود داره.ظلم به بچه مذهبی هاست که داره به اشتباه براشون الگو سازی میکنه .هم ظلم به جامعه ست که وقتی یه دو دوتا چهار تا میکنه با خودش میگه هیچ انسان عاقلی نمی تونه اینطوری زندگی کنه پس ولش کن بذار همینطوری که دارم زندگی میکنم زندگی کنم.یعنی کشتن حس نیاز به تغییر در جامعه.
خروجیش میشه این، که 34 سال از انقلاب می گذره و ما هیچ پیشرفتی در سبک زندگی اسلامی نکردیم،اگه پسرفت نکرده باشیم..


