ای کسانی که [می پندارید] ایمان آورده اید،[به راستی] ایمان بیاورید...
نساء (136)
متن خاطرهی رهبر انقلاب اسلامی:
بهار سال ۱۳۶۵
را - روزى كه امام(ره) در بستر بيمارى بودند - فراموش نمىكنم. ايشان دچار
ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند. در آن
زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آنجا
بياييد؛ فهميدم كه براى امام(ره) مسألهيى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از
چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه
شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم. در آن وقت برادر
عزيزمان جناب آقاى هاشمى در جبهه بودند و هيچكس ديگر هم از اين قضيه مطلع نبود.
روزهاى
نگرانكننده و سختى را گذرانديم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان
رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و
با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون
آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزيزمان آقاى صانعى هم در اتاق بودند. از ايشان كمك
گرفتم، تا عين جملات امام(ره) را بازنويسى كنم.
در
آن لحظهيى كه امام(ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ما بشدت نگران بوديم. وقتى
كه من رسيدم، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند. بنابراين،
مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مىبايد در آن لحظهى حساس به ما مىگفتند.
ايشان گفتند: قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، اشدّاء على الكفّار
باشید و رحماء بينكم؛ و اگر با هم بوديد، هيچكس نمىتواند به شما آسيبى برساند.
به نظر من، وصيت سىصفحهيى امام(ره) مىتواند در همين چند جمله خلاصه شود.
سخنرانى
در مراسم بيعت ائمهى جمعهى سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان ۱۳۶۸/۴/۱۲
-------------------------------------------------------
به یاد حماسه 4 سال پیش مردم در 9 دی ماه 88 ، که وقت پای اعتقادات و ارزش ها اومد وسط از هر اختلافی چشم پوشی کردن و همه یه رنگ شدن.
یادم میاد اون موقع ماه های قبل کنکورم بود و ساعت آخر حساب دیفرانسیل داشتیم.مدرسه م روی حضور و غیاب کلاسا خیلی حساس بود برا همین دیروزش به خونواده م سپرده بوده م برا اون ساعت به ناظم پیش دانشگاهی مون زنگ بزنن و هر طوری شده هماهنگش کنن . به هر نحوی بود ساعت آخر نموندم و خودم رو به موقع به تهران رسوندم(اون موقع ساکن کرج بودیم).چیزی که برام اون روز خیلی جالب بود تنوع آدمایی بود که میدیدم.به هیچ وجه منحصر به اصطلاح بچه حزب اللهی ها و یا طرفدارای نظام نبود.هر کسی با هر تیپ و قیافه ای که محبت ابی عبدالله رو تو وجودش حس می کرد اون روز اومده بود و این دقیقا همون رمزیه که امام بهش تاکید فراوون داشت.یعنی با هر تنوع عقیده ای سر اعتقادات اصیل اشتراک داشتن.
یعنی وحدت..
به امید ایرانی اسلامی.ایرانی با عزت و اقتدار و رفاه


